تبليغاتX
لوتوس
دلم برای تک تک اجزای بدنم می سوزد ، بیش از همه دلم برای پاهایم می سوزد. خیلی به آنها ظلم می کنم ، بی شک اگر به اختیار آنها بود هرگز نمی پذیرفتند که فردی مثل -با خود خواهی هایش ، با کم طاقتی هایش - راهبر و راهنمای آنها باشد.

گفتم که دلم خیلی برای آنها می سوزد ، برای پاهایم ، دستهایم ،....حتی دلم برای لبهایم که به خاطر من ورم کرده اند نیز می سوزد.

امیدوارم روزی مرا ببخشند.

لینک نيلوفر. | پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 | 0:12 |

آدمک آخر دنیاست بخند 

آدمک مرگ همین‌جاست بخند

دست‌خطی که ترا عاشق کرد

شوخی کاغذىِ ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

کلِ دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به‌خدا مثل تو تنهاست بخند

 

لینک نيلوفر. | پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 | 14:52 |

روز خیلی بدی بود . از آن دسته روزهایی که بی دلیل ناراحت و غمگینی و البته به تازگی این ناراحتی و غمگینی این قدر اذیت کننده شده  که من رو به مرز کلافه شدن می رسونه...خیلی روز بدی بود . بی دلیل نبود که دیروز مدام با خودم می گفتم: "نیلوفر" تا می توانی از امروزت استفاده کن ، در این مدت که روزهای خوش تو ، روزهایی که کمتر رنگ و بویی از گذشته داشتند ، کمتر ملامتی در آنها بود ، کمتر با فکر و خیال همراه بودند، روزهایی که آسمان رو آفتابی می دیدم حتی اگر ابری بود ...آری در این مدت که روزها و شاید هم ساعتهایی از این دست اندک بودند پس باید هر لحظه ی شاد رو سریع می دزدیدم و یک گوشه ی آرام آن لحظه رو با تمام وجودم لمسش می کردم قبل از این که با فکری،خیالی و یا اتفاقی خراب شود .

خیلی شکننده شدم دیگر از دختری که می شناختمش خبری نیست و چه قدر این موضوع ناراحتم می کنه...

امروز مامان مریض بود ، بدتر از روزهای قبل ، درد می کشید خیلی زیاد و با هر درد او گویی من هم عمیقا درد می کشیدم ...  گفتم که امروز خیلی بد بود...

خودم هم از صدقه سر بیماری که ارمغان چند ماه گذشته است از صبح نتونستم چیزی بخورم ...

دست آخر هم شب، یکی از شخصیتهای دوست داشتنیم ـ در یکی از سریال های تلویزیونی- مرد!

یعنی فردا چطوره ؟

لینک نيلوفر. | چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 | 0:5 |

در هر سنی که باشی از جایزه گرفتن! ذوق می کنی. امروز برای یه کار کوچیکی که دو سال پیش کرده بودم یه جایزه کوچولو گرفتم :)

اینم یه شعر از جایزم:

خوش باش که پخته اند سودای تو دی                 فارغ شده اند از تمنای تو دی

قصه چه کنم که بی تقاضای تو دی                      دادند قرار کار فردای تو دی   

نظر شما چیه؟ این یکی هم خیلی بامزه هست!

خیام اگر ز باده مستی خوش باش                    با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است                  انگار که نیستی چو هستی خوش باش               

لینک نيلوفر. | یکشنبه بیستم خرداد 1386 | 0:50 |

- دوباره به عقب برگشتم...

- از دیروز تا به حال می خواستم مطلبی بنویسم ولی...

فعلا به این شعر زیبا و شیوای "سایه" که پر از "امید" هست اکتفا می کنم :

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است                         ای بس غم و شادی که در پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری                      دانی که رسیدن ، هنر گام زمان است 

تو رهرو دیرینه سر منزل عشقی                             بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است

آبی که برآسود ، زمینش بخورد زود                          دریا بشود آن رود که پیوسته روان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند                       بس  تیر که در چله این کهنه کمان است.

امیدوارم واقعا همینطوری باشه...

 

لینک نيلوفر. | جمعه هجدهم خرداد 1386 | 1:48 |

کاسه ی چینی قدیمی با لبه های دالبری شکل ملایم ... کارد رو برمی دارم ، مثل همیشه اول گوجه ها رو قاچ می زنم و بعد شروع می کنم به پوست کندن خیارها ... سعی می کنم تا جایی که ممکنه به سبک سالاد شیرازی ریز خردشون کنم اینطوری مدت بیشتری در خیالاتم سیر می کنم ... به گلهای آبی رنگ لبه ی کاسه خیره میشم... رنگ آبیشون چندان زنده نیستند ولی با رنگ کاسه که اون هم چندان سفید نیست خیلی هماهنگ شدند...کم کم با رنگ آبی گلها قاطی میشم و برای چند لحظه یه گوشه ای لابلای همون دالبرها آروم می گیرم...  

لینک نيلوفر. | یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 | 23:42 |

...احساس می کنم اوضاع من مثل اینه که رو به عقب  از یه سر بالایی حسابی ، بالا بری ، یعنی سعی کنی که بالا بری . در واقع چاره ای نیست جز بالا رفتن از اون سربالایی ولی چرا رو به عقب؟ چونکه...

- "دیوانه بازی" عنوان کتابی است از "کریستین بوبن"

 

لینک نيلوفر. | یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 | 0:35 |